ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

زندگی من. . .

1391/6/27 10:46
174 بازدید
اشتراک گذاری

برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ،

 

اگر نباشی دیگر نیستم

تویی که بودنت به من همه چیز میدهد،

هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود…

عشق تو ،

حضور تو،

به من نفس میدهد هوای بودنت

این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ،

نه به انتظار شکستم ،

نه منتظر کسی دیگر هستم

تو در قلبمی و تنها نیستی ،

تو مال منی و همه زندگی ام هستی…

همین که احساس کنم تو را دارم ،

قلبم تند تند میتپد ،

به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام…

به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،

به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام

و این است آغاز زندگی ام ،

گذشته ها گذشته ،

با تو آغاز کردم و با تو میمیرم….

به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،

به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است

بودنم به عشق بودن تو است ،

اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است

در انتظار توام ،

تا فردا ،

تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام

خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ،

میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار

تا تو بیایی

و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،

تا چشمهایت را ببینم

و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم

نمیتوان از تو گذشت ،

به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ،

بگذار تو را ببینم ،

تا آخرین لحظه ،

تا آخرین حد نفسهایم….

نمیگویم که مرا تنها نگذار ،

تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ،

نمیگویم همیشه بمان ،

تا زمانی که هستی من نیز میمانم ،

اگر روزی بروی ،

دنیا را زیر پا میگذارم ،

نمیگویم تنها تو در قلبمی،

نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی…

قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ،

زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست

 به عشق بودن تو است

وحیدم همسر عزیزم دوست دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)